محل تبلیغات شما

جديدترين ها



لیلی بنشین خاطره هارا رو کن
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن.
لیلی تو بگو
حرف بزن نوبته توست
بعد از من و جان کندنه من نوبته توست.
لیلی مگذار ازدم خود دود شوم.
لیلی مگذار این همه نابود شوم
لیلی بنشین سینه و سرآوردم
مجنونم و خونابه جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم میرقصد.
دستانه جنون در دهنم میرقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی
بگذاری و باز فراموش کنی.
دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست؟
این عاشق اینگونه از این دست کجاست؟
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر بزند
تا بغض کنی درهم و بیچاره شود.؟
تا آه کشی بند دلش پاره شود.
ای شعله به تن خواهر نمرود بگوو
دیوانه تر از من چه کسی بود بگو.
آتش بزن این قافیه ها سوخننیست
این شعر پر از داغ تو آتش زدنیست
ابیات روانی شده را دور بریز
این درد جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمین گیر کند
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پچ پچه ها چیست؟
رهایم بکنید
مردم خبری نیست رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شوم
بازیچه ی اطفاله کهنسال شوم
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لت و پارم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد به درک.
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودیه دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست چه باید بکنم؟
با این همه بن بست چه باید بکنم؟
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من عشق شدم مرا نمیفهمیدند
در شهر خودم مرا نمیفهمیدند
این دغدغه را تاب نمیاوردند
گاهی همگی مسخره ام میکردن.
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
به سراپای دلم خندیدند
در وادیه من چشم چرانی کردند
در صحن حرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشششششق خدایی میکرد
بانوی هنر هنرنمایی میکرد.
من زیستنم قصه مردم شده است
یک تو وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است مراعات کنید
ته مانده ی آب است مراعات کنید.
از خاطره ها شکرگذارم بروید
ماله خودتات دار و ندارم بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها بخ سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را میمیرم
در آینه یک مرد شکستست هنوز
مرد است که از پا نششستست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه ات آباد شکست.
در جاده خود یک سگ پاسوخته بود
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
بر مسند آوار اگر جغد منم
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
صادق
سگ ولگرد اگر برگردد
معشوق اگر زهر مهیا بکند
داوود نباشد که دری وا بکند
این خاطره ی پیر بهم میریزد
آرایشه تصویر بهم میریزد
ای روح مرا تا به کجا میبری ام.؟
دیوانه ی این سراب خاکستری ام.
میسوزم و میرم و جان میگیرم
با این همه هم هربار زبان میگیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند
بر زیر و بم باغ قلم میگیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خامه ی من مرررررررگ توالی دارد.
در خانه ی من سقف فرو ریختنیست
آغاز نکن این الک آویختنیست
بعد از تو جهان دگری ساخته ام.
آتش به دهان خانه انداخته ام
بعد از خدا خانه نشینم نکند
دستانه دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های توام می مانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشم سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هربار مرا مینگری میمیرم
از کوچه ی ما میگذری میمیرم
سوسو بزنی شهر چراغان شده است
چرخی بزنی آینه بندان شده است
لب باز کنی آتشی افروخته ای
حرفی بزنی دهکده را سوخته ای.
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهه بی گناهی کشتی.
بانوی شکار.
اشتباهی کشتی بانوی شکار
دست کم میگیری
من جان دهم آهسته توام میمیری.
از مرگه تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفیه دنیاست عزیز.
این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز.
دیوانه ام از دست خودم سیر شدم
با هرکسی هم نام تو درگیر شدم
ای تف به جهانه تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعته بی هم بودن
یادش همه جا هست خودش نوش شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش سما.
شمشیر بر آن دست که برگردنش است
لعنتی به تنی که بر کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم
با پای خودم میروم این بار گلم.


جديدترين ها

یاریمی آلدین الیمدن

گؤزون آیدین قارا توپراق

سن اوتوبسان، اوتوزان من

گؤزون آیدین قارا توپراق

یاریما سن اوتاق اولدون

اونا بیر سرت یاتاق اولدون

سؤزلرینه قولاق اولدون

گؤزون آیدین قارا توپراق

نئجه قییدین گولو دردین

اونو اؤز کؤنلونه سردین

دئیه سن آزالدی دردین

گؤزون آیدین قارا توپراق

ییرمی بئش یای- قیش اؤتوشدو

نیسگیل ایله درد قاتیشدی

دؤزمه دی گول یئره دوشدو

گؤزون آیدین قارا توپراق

ائلیمین نازلیسی سنده

دونیانین دردلری منده

ناز یاتیبدیر آغ کفنده

گؤزون آیدین قارا توپراق!


جديدترين ها

 

هَمه زِندگیم "درد"اَست ; درد .

نِمی دانم عَظِمَت این کَلمه را دَرک می کُنی یانَه ؟!؟

وَقتی میگویَم درد ،

توبه دَردی فِکر نَکُن که جِسم اِنسان مُمکن اَست ،

از یِک بیماری شَدید بِکِشَد

نَه ;روحم درد می کُنَد .



جديدترين ها

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
فروشگاه سایت بلاگ بیست درب ضد سرقت | فروش درب ضد سرقت | قیمت درب ضد سرقت سایتی برای همه دانلود کده هتل های نزدیک جاذبه های گردشگری تهران گل سنگ portakhfif ارزانی شبکه خرید بک لینک با کیفیت